حرمت

کنارت که نشستم تمام غم و غصه ی روزگار به درک رفتن

شدی تمام وجودم بدون اینکه چیزی حس کنم

شونت به شونه ی من خورد توی عالم دیگه بودم

از ته دلم بهت گفتم این ساعتهارو به تمام دنیا نمی دم

وقتی دستات به دستم رسید دیگه وجودم به وجودت گره خورد شدیم ما

کیک که به دهنم رسید چشمامو بستم تا چیزی دیگه ای غیر از وجودت نبینم

نونهای قشنگ سنگک که به دستم دادی گفتم دیگه براش شدم عین یه آقا

و قتی اونارو مز مزه کردم بخور نوش جونت رو از لبات شنیدم

دیگه چیزی برای گفتن نداشتمو ندارم شدم نمک گیرت

  پس خدایا قدرت بده تا حرمت  نونو نمک رو حفظ کنم

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید