من نمی گم از خانمی ناراحتم ولی یه چیزی ته دلم هست

اون اومد تهران، ولی بهم نگفت یواشکی حرکت کرد با مامان ، خبری بهم نداد

وقتی شنیدم شوکه شدم چون ما قرار گذاشتیم هر کاری می کنیم به هم اطلاع بدیم و

با هم مشورت کنیم

خب اون دلیل خودشو داشت که : از زمانی که من حرکت می کنم تو نگران میشی بهش گفتم

اگه چیزت می شد من چه خاکی بسرم کنم جوابی بهم نداد

خلاصه گذشته ها گذشت

بهش خبر دادم که داری بر می گردی حتما بهم اطلاع بده

اول گفت نه  الان که دارم با هاش حرف می زنم قبول کرد

خب دارم آنلاین می نویسم

چشمای مامان هم بهتر شد شکر خدا

عزیزی هم کمی خسته، باید هم خرید کنه و هم غذا آماده کنه و کلی کارای خونه

الان هم آب کتری روی اجاق تموم شد دوباره ریخت ههههههههههه

بهش گفتم حواست کجاست دختر ،عاشق شدیا

گفت شاید

دارم سر به سرش می ذارم

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
عبدالعظیم پویا

سلام ، اگر فرصت بود بفریادهای ضجّه آور حسن جداری گوش فرا دهید... http://abdollazim.persianblog.ir/