منو ببخش بخاطر گذشته ام

تا روزی که تورو پیدا نکرده بودم فکر می کردم عشق الکیه، ساخته و پرداخته ی ذهنه

منم با تفکر ذهنی می نوشتم و از بعضی ها هم کمک می گرفتم

نوشتن سخت بود چون حسی وجود نداشت

گاهی اوقات واسی یه حیوان می نوشتم و گاهی واسی عشقی که در ذهن داشتم و

از دیگران عاریه می گرفتم و یا در کتابها می خوندم

شاید چندین روز طول می کشید تا یه نوشته ی چند سطری رو تموم کنم

جالب اینجا بود که بعضی ها اینجور نوشته هامو باور داشتند و به به می گفتن

اما امروز کسی از ذهن من خبر نداره از آتش درونم خبر نداره می نویسم با تن و جانم

 تو از نوشته های قدیم من دلخوری

همون نوشته هایی که کسی از روی تعصب هم شده کمک می کرد و خنده کنان

از روی عشق دیگری رد می شدیم و پایمونو بر افکار دیگران می ذاشتیم 

بدون هیچ حس و حالی

 نمی دونم چرا خدا خواست من که دیروز به عشق دیگری می خندیدم و دروغ بودنشو

ثابت می کردم امروز دارم سعی می کنم با هر زبانی عشقمو به تو القا کنم

دوست داشتنو واسی خودم معنی کنم و به هر چیزی از روی فکر و فلسفه و منطق

ببینم رو با عشق برابر کنم

به دیگران کاری نداشته باشم و از بغل دستی خودم تقلب نگیرم و خودم به هر چیزی چنگ بزنم

طاقت اینو ندارم که لحظه ای تورو ناراحت ببینم یا اینکه بخوای به نوشته من فکر کنی

خب حذفشون می کنم تا برای تو آرام بخش باشه نه ناراحت کننده

من از این خوشحالم که تورو خوشحال می بینم

عزیزم؟ شاید دیر اومده باشم

شاید با فاصله اومدم و با تنی خسته و جسمی مریض

اما با دل اومدم نه با پا، با افکاری خالص و نو اومدم که گذشته تجربه ی اون بود

تمام ترس درون خودمو ریختم به ته دره و باهم راهی شدیم

راهی که معلوم نیست که چند ثانیه ی دیگه چی پیش میاد

 بی خبر و دستامون کوتاه از همه چیز

بخاطر تاخیرم ببخش و به خاطر گذشته ام ازت معذرت خواهی می کنم

             

/ 0 نظر / 4 بازدید