خوش به حالم

عزیزم؟

هر لحظه بیادتم و نگران

نگران از اینکه چه میکنی و در چه حالی

نگرانی از اینکه پیشت نیستم و نمی تونم دستای پر مهرتو بگیرم

دستاتو بگیرم و تو شهر داد بزنم آهای مردم این عزیز منه و من دوستش دارم

یه  وقتایی به خودم میگم

خوش بحالت احمد که قلب اون با تو هه، دلواپست میشه و برات اس میده

خوش بحالت احمد که عزیزی خوبی داری و نگران زندگیته

خوش بحالت احمد که با بوسه ی اون می خوابی و با سلام و صبح بخیر اون بیدار میشی

خوش بحالت احمد که اونو می بینی با همه ی فاصله ها

خوش بحالت احمد که از کار خسته میشی بهت خسته نباشید میگه و بغلت می کنه

با همه ی دوری راه ، خستیگیت می ریزه

خوش بحالت احمد اون حرفاتو می شنوه و بهت مشورت میده

خوش بحات احمد وقتی اون زمانی بهت میگه احمد جان؟ آقا جان؟

خوش به خالت احمد که اون شمع خودشو بدونه و تو رو پروانه ،

 پس پروانه وار دورت بگردم خانم جان

        

/ 1 نظر / 4 بازدید
♠○مهـــــــر○♠

و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم ! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !